أبو القاسم گرجي
153
تاريخ فقه و فقها ( فارسي )
بوسائل الحرمة الوكيدة فقلد الحج و النقابة و امره بتقوى الله « . « 1 » در سال 397 بهاء الدوله به موجب فرمانى سيد را به ذو المجدين ملقب ساخت . « 2 » انتشار امر فاطميان مصر خليفهء عباسى را به وحشت انداخت ، و وى را برانگيخت تا براى شهادت به نادرستى نسب فاطميان به شخصيات بارز مجتمع خود پناه برد ، در مقدم ايشان از مرتضى و رضى در خواست توقيع كرد . « 3 » مقام اجتماعى سيد به طورى بالا رفت كه در آن هنگام كه لشكريان بر پادشاه بويهى شوريدند خانهء سيد پناهگاه پادشاه و وزرا شد . « 4 » از اين مقوله سخن بسيار است و در تواريخ مسطور ، و خلاصه اين كه : سيد در وقايع سياسى مرجع بسيار مهمى بود و گاه مثل پادشاه و خليفه و ديگر پيشوايان به دو پناه مىبردند . « 5 » سيد بسيار توانگر و ثروتمند بود ، و در رجال دين و علم و ادب از معاصران او كمتر مىتوان نظير او را يافت . گويند : او و برادرش ، رضى ، در آن ايام كه به جانشينى پدر متصدى امارت حج بودند در راه سلامت حجاج از مال شخصى خود نه هزار دينار به راهزنان عرب پرداختند . « 6 » از يحيى بن الحسين علوى زيدى روايت شده كه سيد هر سال بيست و چهار هزار دينار عايدى ملكى داشت . « 7 » از قاضى تنوخى روايت شده كه مرتضى به قدرى از املاك به جاى گذاشت كه در وصف نگنجد ، وى داراى هشتاد قريهء آباد بين بغداد و كربلا بود . « 8 » گويند : سيد مدرسه و طلابى داشت كه خود متكفل مخارج آنها بود ، و أحيانا به هر طلبه در ماه دوازده و يا هشت دينار مىپرداخت ، و بعضى از فقراء غير مسلمان نيز به قصد استفاده از اين شهريه نزد او علم فلك مىآموختند . « 9 » و او قريه اى براى كاغذ فقها وقف كرده بود . « 10 » وى 80 هزار مجلد كتاب از مقروآت و مصنفات و محفوظات خود به جاى
--> « 1 » . كامل و منتظم ، حوادث 406 . « 2 » منتظم ، حوادث 397 . « 3 » . كامل و منتظم ، حوادث 402 . « 4 » كامل و منتظم ، حوادث 424 و 427 . « 5 » . منتظم ، حوادث 423 و 427 ، و ديوان مرتضى ، 5 / 16 نسخهء سماوى . ( ادب المرتضى ، 109 ) « 6 » . منتظم ، حوادث 389 و روضات الجنات ، 375 . « 7 » . معجم الادباء ، 5 / 177 . ( ادب المرتضى ، 110 ) « 8 » . ادب المرتضى به نقل از رياض العلماء ، 471 . « 9 » . ادب المرتضى به نقل از رياض العلماء ، ترجمهء شيخ طوسى و ابن براج . « 10 » روضات الجنات ، 375 .